قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى
4270
تاريخ الفي ( فارسى )
بر اين معنى اطلاع يافته به اغواى دلّالى كه او هم به سعايت دلالان حالى بىدخل بود ، به عرض قاآن رسانيد . بعد از تحقيق ، حقيقت سخن مقبل ظاهر شد . دوازده نفر از امرا و وزرا كه پانزده تومان بالش به رشوه گرفته بودند ، محبوس شدند . خاتونان و متعلقان ايشان التجا به خواتين ، خصوصا كوكچين خاتون ، بردند . شفاعت او سودى نكرد . تا آنكه به حسب تقدير در آن چند روز ذوذابهاى مهيب برآمد . قاآن از منجّمان استكشاف احكام ذوذابه نمود . متعلقان امرا به منجمان متوسّل شده به عرض قاآن رسانيدند كه خيرات و صدقات به جاى بايد آوردن و چهل زندانى آزاد بايد كرد . بعد از آن به تخليص صد زندانى ديگر اشاره نمود و امرا خلاصى يافتند . و نحوست طالع آن جماعت را از اين قياس بايد كرد كه ستارهء سعد طالع ايشان ذوذابه بود . و تتمهء حالات قاآن در سنوات آينده مذكور خواهد شد ان شاء اللّه تعالى . و در اين سال سلطان جلال الدين خلجى كه حكومت اكثر هندوستان به وى تعلّق داشت به طرف گواليار كشيده در آن نواحى چندگاه توقف نمود . اراجيفى كه مقدّمهء وقوع است ، در لشكر افتاد كه علاء الدين كه به عزيمت ديوگير رفته بود ، بر آنجا استيلا يافته چندان از اقسام اسباب سلطنت از خزانه و فيل و اسب و غير ذلك او را ميسّر شده كه هيچ يك از سلاطين دهلى ، بلكه به جمع اسباب جهاندارى ، از ميان سلاطين امتياز دادند ميسّر نشده و نيست و به عظمت تمامتر به كره « 1 » متوجّه شده ، مىرسد [ ؟ ] سلطان جلال الدين از اين خبر خوشحال شده زيادتى سامان علاء الدين را كه به طريق فرزندان در تربيت او از خود به تقصيرى راضى نمىشد و سبب ازدياد مواد رفعت خود دانسته اظهار انبساط مىنمود ، با خود جزم كرده بود كه جميع آن فيلان و اسباب را از گرد راه به رسم پيشكش علاء الدين به دهلى خواهد آورد يا فرستاد و همه ملك مطلق خود حساب كرده مجالس عيش و عشرت به مسرّت اين خبر زيب و زينت مىداد . اما اعوان و انصار سلطان جلال الدين - كه مردم كار ديده بودند مثل ملك احمد حب و غيره - در نهان و آشكار سلطان را از استعداد علاء الدين و بدنيتى وى خبردار مىساختند . تا آنكه در مجلس كنكاج سلطان احمد صدر و فخر الدين گرجى كه از مستشاران مؤتمن بودند پرسيد كه « صلاح دولت از اين سه امر كه توقّف در همينجا و متوجه بر سر راه لشكر علاء الدين و معاودت به جانب دهلى در كدام يكى است » . ملك احمد حب كه راستگوى و دوربينتر از همه بود ، بر همه سبقت كرده به عرض [ 380 ب ] رسانيد كه كوچ به جانب
--> ( 1 ) . كره يا كرج .